نگاهی به اهمیت درس ها و عبرت های سیاسی عاشورا

      

 

     عاشورای امسال ، با سالهای دیگر در تفاوت است ؛ امسال نزدیکی آن به چهلمین روز درگذشت شهادت گونه زائران حرم امن الهی در پی بی تدبیری های دولت عربستان در کنار شهادت یکی از بهترین های این سرزمین سردار رشید حسین همدانی در دفاع از خاندان اهل بیت (ع) به ویژه جایگاه خاندان امام حسین (ع) ؛ به عاشورای گفتمان ساز ایران اسلامی رنگ وبویی خاص نیز داده است ؛ لذا وظیفه خود می دانم که یکبار دیگر مراتب تاثر و تالم عمیقم را به مناسبت درگذشت این عزیزان اعلام نمایم و از پروردگار متعال خواستار علو درجات برای ایشان و صبر برای خانواده های داغدارشان باشم .

 

 

  در این ایام که ایران اسلامی عزادار؛واقعه عاشوراست از نگاه بنده ضرورتی دارد که به درس ها و عبرت های سیاسی عاشورا پرداخته شود ؛ چرا که این رویکرد تضمین کننده سربلندی انقلاب ما تا به امروز بوده و آینده را نیز رقم خواهد زد . یکی از اساسی ترین ابعاد حادثه عاشورا ،  درس ها و عبرت های این گفتمان حقیقت ساز و نهضت عدالت محور است که موجبات ماندگاری آن را فراهم کرده است . بی شک دس های عاشورا در گستره زمان و زمین همچنان ادامه دارد ، چرا که در ادبیات عاشورا آمده است : « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا و کل شهر محرم » بنابراین تعبیر ؛ درگیری حق جویان و عدالت خواهان با باطل و ستمگران همیشگی است . لذا رویداد عاشورا در تاریخ همواره قابل تکرار است . پس درس اصلی و محوری عاشورا وظیفه انسان عدالت خواه و ظلم ستیز در قالب انقلاب و مبارزه در قبال ظلم و جور است .

        از این روی ؛ عاشورا رسالت بزرگی را بر دوش همه دینداران به ویژه آگاهان جامعه نهاده است ، رسالتی که موجب حیات بخشی و حرکت آفرینی گفتمان عاشورا شده است . درس های عاشورا را می توان در گل واژه هایی همانند عدالت خواهی و ستم ستیزی ؛ عزت ، سربلندی ، پاسداری از اسلام و ارزش های اسلامی ، شهادت در راه خدا ، جمع میان سیاست و معنویت و اخلاق ، امر به معروف و نهی از منکر از جمله درس های مهم در عرصه رفتار سیاسی رویداد عاشورا است . بر این اساس ، عبرت آموزی از حادثه عاشورا به این معناست که انسان همواره آن را مورد مطالعه قرار دهد و در مقام مقایسه با وضعیت موجود عمل نماید و تلاش کند تا بفهمد در چه وضع موجودی قرار دارد و تهدیدات را بشناسد ؛ درس های عاشورا نیز به این مفهوم است که گفتار و رفتار عاشورایان را در زندگی فردی و اجتماعی خود الگو و اسوه قرار دادن ؛ پس می توان درس های سیاسی واقعه عاشورا را در مواردی فوق بیان نمود که اشاره شده است .

     در جمع بندی عبرت های سیاسی عاشورا ، نهایتا دو عنصر اصلی و راهبردی قابل بیان است که حکومت و مردم با نصب العین نمودن آن می توانند از گزندها و تهدیدات دوران رهایی بیابند :

1-      دگرگونی ارزش ها و آرمان ها ؛

2-      کوتاهی خواص از رسالت خود

      پس نهایتا تحلیل درست از درس ها و عبرت های عاشورا ، نقشه راه زندگی سعادتمند و توام با موفقیتی را برای نسل های امروز و آینده در ابعاد گوناگون فراهم می کند . به بیان دقیق تر گفتمان عاشورا همانند چراغ هدایت بشریت ، نگهبان نظام اسلامی در برابر آفت ها و خطرهای داخلی و خارجی محسوب می گردد .

خوش بینی مستدل نسبت به آینده

رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار دانشجویان و استعدادهای برتر علمی، نخبگان و مسوولان کشور، تسهیل در تکمیل فرآیند تحصیلی نخبگان، افزایش روند تشکیل شرکت های دانش بنیان، و ایجاد هسته های علمی در دانشگاه ها با محوریت اساتید برجسته، متعهد و انقلابی را از جمله اقدامات لازم برای ادامه حرکت علمی نخبگان دانستند.

 

 حضرت آیت الله خامنه ای روز گذشته (چهارشنبه) در دیدار جمعی از دانشجویان و استعدادهای برتر علمی، نخبگان و مسوولان کشور بیانات، توصیه ها و هشدارهای مهمی را بیان کردند.


مهم ترین محورهای بیانات ایشان در این دیدار به شرح ذیل است: 


**آینده کشور به برکت اهداف، شعارها و حرکت انقلابی جامعه و حضور انبوه نخبگان جوان و حرکت عظیم و پرشتاب علمی و فناوری که آغاز شده ، آینده ای روشن و همراه با پیشرفت و اقتدار و نفوذ روزافزون معنوی در منطقه و جهان خواهد بود و کسانی که در این شرایط بدنبال دلسرد کردن نسل جوان از حال و آینده هستند، مرتکب خیانت به کشور و ناموس ملی می شوند.
**از آنجا که جمهوری اسلامی ایران قدرت خود را درون زا می داند، جوان های هوشمند، متعهد و با استعداد، از بزرگترین فرصت و ثروت این کشور محسوب می شوند.
**این نخبگی را از برکت انقلاب اسلامی نیز بدانید زیرا انقلاب به جوانان ایران شخصیت، هویت و جرأت داد تا نیرو و استعداد درونی خود را به کار اندازند.
**کسب رتبه برجسته علمی در میان دویست کشور جهان یکی از ثمرات انقلاب اسلامی است؛ایران اکنون در حالی به رتبه بالای علمی رسیده که در طول بیش از سه دهه گذشته، با جنگ تحمیلی، فشارهای سیاسی و تحریم های اقتصادی مواجه بوده است.
** این جایگاه برتر علمی که بدست آورده اید به برکت امنیت کشور نیز بوده است، بنابراین باید قدردان تأمین کنندگان امنیت همچون شهید سردار همدانی باشید.
**تشییع باشکوه شهید همدانی بویژه در شهر همدان نشانه قدردانی ملت از تأمین کنندگان امنیت است و اگر امنیت نباشد، تحقیق و پژوهش و دانشگاه و پیشرفت علمی نیز نخواهد بود.
**یکی از آفت های افراد صاحب امتیاز «احساس تافته ی جدا بافته بودن» است؛این، یک بیماری شخصیتی است که نباید بگذارید در شما رشد کند و تنها راه مقابله با آن نیز تقویت «روحیه جهادی» و انجام دادن کار با همه توان برای خدا و به عنوان یک وظیفه است.
**شرکت در اردوهای جهادی یکی از راههای تقویت «روحیه جهادی» است؛ شرکت در اردوهای جهادی موجب آشنایی با متن مردم و مشکلات و معضلات جامعه می شود.
**بی خبر بودن برخی مسوولان از واقعیات و معضلات جامعه بخصوص در روستاها و شهرهای دور دست و در میان خانواده های فقیر یکی از مشکلات است؛ اردوهای جهادی بهترین فرصت برای جوانان به منظور آشنایی با واقعیات و همچنین خدمت مستقیم به مردم است.
**به جای آن که خود را در هاضمه بی رحم و آزمند جوامع بیگانه، قرار دهید، سازنده هندسه صحیح سلامت کشور و تضمین کننده مغز و سلسله اعصاب و استخوان بندی جامعه خود باشید.
**ماندن در کشور و تلاش برای برطرف کردن ضعف ها و منشأ اثر بودن برای مردم، دارای افتخار و شرف است.
**اگرچه غربی ها در مسایل علمی و فناوری پیشرفتهای زیادی کرده اند اما نباید مرعوب این موضوع شد زیرا توانایی بالقوه جوان ایرانی بسیار بالاتر است و اگر قرار بر مقایسه باشد باید بیش از سه دهه کنونی ایران با بیش از سه دهه آن کشور ها بعد از استقلال آنها، مقایسه شود.
**نسل جوان کنونی می تواند افتخار دست یابی به پیشرفتها و مراحل بزرگ علمی را برای خود به ثبت برساند و عزتمندانه پایه های استقلال علمی کشور را مستحکم کند.
**بنیاد نخبگان باید جدی گرفته شود؛ بنیاد نخبگان یک بنیاد ملی و راهبردی است و نباید وظایف آن به دانشگاهها سپرده شود.
**بنیاد نخبگان نیز به برنامه ریزی دقیق بمنظور زمینه سازی برای ظهور و بروز عملی توانایی استعدادهای برتر جوان بپردازد؛ باید برای جوان نخبه زمینه کار و احساس مفید بودن بوجود آید و به ماندن در کشور تشویق شود.
**تسهیل تکمیل فرآیند تحصیلی نخبگان، افزایش روند تشکیل شرکت های دانش بنیان، و ایجاد هسته های علمی در دانشگاه ها با محوریت اساتید برجسته، متعهد و انقلابی از جمله اقدامات لازم برای ادامه حرکت علمی نخبگان است.
**نقش اساتید در هسته های علمی دانشگاه ها بسیار مهم است و باید از اساتیدی استفاده شود که معتقد به آبادی و آینده ایران و دلسوز کشور و پایبند به ارزش ها و انقلاب باشند.
**یکی از راه های تحقق سیاستهای اقتصاد مقاومتی که از همان ابتدای اعلام مورد استقبال صاحبنظران قرار گرفت، حمایت از شرکتهای دانش بنیان و طراحی لازم در این خصوص است.
**درخصوص نحوه اجرا و پیشرفت سیاستهای اقتصاد مقاومتی، اکنون زمینه بحث نیست اما از پیشرفت این سیاست ها خشنود نیستم.
**پیشنهاد می کنم موضوع یکی از نشست های جوانان نخبه به «چگونگی نقش آفرینی نخبگان جوان در اقتصاد مقاومتی» اختصاص یابد تا با استفاده از فکر و دانش جوانان، به یک طراحی داخلی برسیم.
**موضوع شناسایی و پرورش استعدادهای برتر در دوران دبستان و متوسطه بسیار مهم است؛ شخص وزیر آموزش و پرورش باید روند اجرای این طرح«شهاب» را مورد بررسی دقیق قرار دهد و اجازه ندهد که این طرح مورد بی مهری قرار گیرد.
**پیشرفت های شگرف علمی کشور در زمینه های نانو، سلول های بنیادی و انرژی هسته ای، توهم نیستند بلکه واقعیاتی هستند که همه دنیا از آنها اطلاع و آگاهی دارند، بنابراین دلسرد کردن جوانان و انکار حرکت عظیم و سریع علم و فناوری، خیانت به کشور و ناموس ملی است.
**هشدار دیگر من درخصوص مقابله برخی مسوولان، مدیران و اساتید در دانشگاه ها با عناصر مؤمن، انقلابی و متعهد است که وزرا باید در این قضیه کاملاً هوشیار باشند و اجازه چنین کاری را ندهند.
**زنده ماندن اهداف، شعارها و حرکت انقلابی در جامعه مهم است؛ علت اصلی عصبانیت دشمنان از ملت ایران، همین موضوع است و بر همین اساس می گویند مقابله با ایران تا زمانی که شعارهای انقلابی زنده است، مشکل خواهد بود.
**اکنون شعار ها واهداف انقلابی در جامعه بگونه ای زنده است که حتی برخی افراد غیر معتقد به این شعارها، مجبور به همراهی ظاهری هستند و انقلاب اسلامی به صراط مستقیم خود ادامه می دهد که این، از استثناهای انقلاب های بزرگ دنیا است.
**هنگامی که حرکت و تفکر انقلابی در کشور وجود دارد، پیشرفت و نفوذ روز افزون ایران و تسلط روحی و معنوی در منطقه و خارج از منطقه، روز بروز بیشتر خواهد شد.
**جمع بندی سخنان من، «خوش بینی مستدل نسبت به آینده» است.

سیاست بر سیاست یا سیاست بر جامعه

« ضرورت بازنگری در گفتمان های سیاسی در ایران امروز »

سیاست بر سیاست یا سیاست بر جامعه

محمدباقر فرهند

کارشناس ارشد علوم سیاسی

     با آغاز فعالیت دولت تدبیر و امید و با نزدیک شدن به ایام انتخابات ، بارقه های فعالیت مجدد جریانات اصلاح طلب و خروج از انزوای انان در سالهای گذشته با دریافت مجوز تشکیل احزاب سیاسی همچون حزب اراده ملت ایران ، ندای ایرانیان و ... در کنار جریانات سنتی اصلاح طلب و گروه های اصولگرای سیاسی قوت گرفته است . در این اثنی مجموعه جریانات سیاسی ایران مدعی هستند که از تحولات گذشته درس های فراوانی آموخته اند و رویکرد همه آنان انجام فعالیت حرفه ای حزبی در محیط سیاستی کشور است . اما ذکر چند نکته در سیر جدید فعالیت های سیاسی جریان تحزب در ایران طی دوره جدید فعالیت به نظر دارای اهمیت ویژه ای می باشد .

   نکته اول از نگاه نگارنده این است که امروزه با تغییر در هستی شناسی و معرفت شناسی فلسفه سیاسی بسیاری از مباحث حکمروایی دستخوش تغییرات جدی شده و فضای پست مدرنیزم را هم حتی در بخشی از این رویکردها پشت سر گذارده است ، در این رویکرد دیگر سیاست صرفا به مثابه سیاست مورد کاربرد حاکم نیست ، بلکه سیاست بخشسی از روند حکومت حاکمان و دولت ها محسوب می شود ، به تعبیر دیگر سیاست بر جامعه معیار است ، یعنی سیاستی موثر می باشد که برگرفته از خواستگاه رفتارها و باورهای آحاد مردم به عنوان عناصر اصلی شکل گیری دولت در عصر قدرت های ژله ای باشند .

   به بیان صریح تر ، اینک عناصر قدرت از صرف مولفه های سنتی خود خارج شده و به گویه های فرا تری تغییر شکل داده اند که بخش قابل توجهی از ان ها ناشی از انقلاب اطلاعاتی و ارتباطاتی می باشد . دیگر دولت ها نمی توانند با برنامه های سیاسی و سیاست ورزی به مفهوم حتی مدرن آن به مدیریت جامعه بپردازند ، انان با درک مفاهیم ناشی از تغییرات مورد بحث دریافته اند که نه تنها سرمایه اجتماعی دارای ارزش والایی است بلکه میزان عمل به تکلیف دولت ها در قبال مردمانشان و برعکس در راه رسیدن به زندگی آرام و ایمن نیز به همان اندازه وزن دارد . وزنی که در اصل انتظار جامعه را از سیاست تعریف می نماید . حال این انتظار گاهی امنیت است ، گاهی اقتصاد پویا و عمدتا به زیستی و زندگی رفاهی را شامل می شود ، لذا شهروند امروز تکثر گرا به دنبال گفتمانی است که خلاقیت ، منجر به آفرینش روش مند محصولی گردد که زندگی وی را بتواند مدیریت کرده و رفاه حداکثری را در مفهوم وسیع کلمه برایش به ارمغان بیاورد ؛ این رویکرد از نگاه بنده محصول واقعه ای فراتر از حتی پست مدرنیزم نیز می باشد .

    اما محیط سیاسی ایران ، موضوع اصلی این یادداشت می باشد ، محیطی که بدون دریافت صحیحی از گفتمان های حاصل از قرن ها کشمکش اندیشه ای و حتی انقلابی در محیط غرب به ناگاه توسط نخبگان غرب رفته چپ زده در محیط لیبرالیسم به صورت غیر بومی وارد عناصر سنتی ، بسته و استبدادی ایران می گردد . ورود گویه های لیبرالی و مارکسیستی در کنار اندیشه حداقلی منتقل شده به جامعه به شدت سنت گرای ایرانی بدون بررسی ظرفیت ها و زیر ساخت های تمدنی ایران ، منجر گردید که حافظه تاریخی نسل ها پس از نسل ها شکل بگیرد که این جریانات ، فقط نوشخوار اندیشه سیاسی غرب در فضای شرق می باشد .

    فرهنگ سیاسی مردم در ایران ، با رویکرد تحزب گرایی و احترام به چند صدایی به دلیل ساخت و بافت جامعه ایرانی اساسا مخالفت جدی داشت ؛ به تعبیر استادی در ایران ما جمع می شویم اما جمعیت نمی شویم ! یعنی این که حاضر به فعالیت گروهی در مسیر مشخص نیستیم ؛ لذا در این محیط که جملگی نیز بر آن اذعان می کنیم طمع کارانه به دلیل ژست خاص روشنفکری به سبک غرب ، مولفه های آن را می پذیریم ، بدون انکه اصلا باوری به همه شاخص های دموکراسی و یا دیگر ایسم های گفتمانی در غرب داشته باشیم . به جرات می توانم بگویم این رویکرد تا به امروز هم وجود دارد ، بخش قابل توجهی از روشنفکران غرب رفته چپ زده در محیط سیاسی ایران هنوز نتوانسته اند آموزه های خود را بومی کرده و نسخه های عملیاتی در محیط جامعه شناسی سیاسی ایران ارایه دهند و این تازه اول راه ما در پیچ تاریخی است که بسیاری از روشنفکران ایرانی تا به امروز در ان مانده اند .

   به بیان بهتر ، آنانی که خود جریان تحزب را به ایران منتقل کرده اند ، نسل در نسل با هر جریانی که تا به امروز شناخته می شوند ، نتوانستند تغییری جدی را به سبک غربی به وجود بیاورند و این دقیقا آفت اصلی جریان شناسی سیاسی در ایران می باشد  که همه جریانات سیاسی اصولگرا و اصلاح طلب درگیر ان هستند . در تعبیری دقیق تر ، امروز ما در حوزه تحزب ، کار گروهی سیاسی و اندیشه سیاسی ، کمتر جریان ساسی کنش گر حرفه ای را می توانیم بیابیم که شکل خودش باشد ! یعنی فعالین و نخبگان جامعه امروز ایران تبدیل به تابلوهای زیبای فلسفه ای شده اند که نه خودشان و نه شهروندانش درک صحیحی از آن ندارند . در این نگاه به نظر نخبگان باید به عنوان کشنگران اصلی سیاسی و بومی ایران تلاشی منطبق بر رویکرد های ساختاری جامعه ایران امروز داشته و با فهم دقیق از تغییرات صورت گرفته اقدام به گفتمان سازی برای فردا نمایند . فردایی که در صورت ادامه این روند بی هدف و  بی هویت اداره خواهد شد .به نظر می بایست نخبگان و حاکمان دست بر دست هم داده تا ضمن اجرای سیاست بر جامعه ، به افزایش سطح دانش و آگاهی مردم اقدام کرده و بر بستری خانه های تفکر فردا را بنا نمایند که آینده را معطوف به اراده نماید و نه شعار ، به نحوی برنامه ریزی کنند که روندهای آینده را طراحی کرده و سناریو نویسی نمایند ، سناریویی که ترجمان ایده های مردم باشد تا دال های جدیدی برای گفتمان های نو در فضای سیاسی ایران شکل بگیرد . در این راه نخبگان نیز می بایست با واقعیت ها همانطوریکه وجود دارند روبه رو شوند و دست به خلق واقعیات مجازی و ذهنی نزنند ، چرا که در مسیر ایجاد تمدن بزرگ اسلامی  و ایرانی قطعا اختلال به وجود می اورد .

   نکته مهم بعدی که می بایست به ان اشاره شود ، ضرورت ایجاد گفتمان های ویژه است ، گفتمان هایی ماندگار ، پویا و مبتنی بر اراده شهروندان ، باید خلاقیت در گفتمان سازی شکل بگیرد و از حالت تماشاگر صرف نظریه های گاها کهنه غرب خارج شده و با درک منتج از نتیجه تلاش  ،  کرسی های نظریه پردازی را فعال نمائیم . امروز سیاست بر جامعه تعریف می شود ، یعنی اراده ملت است که سیاست را شکل می دهد و حاکمان را به حکومت می رساند .

  لذا در جمله پایانی عرض شود که نقاط خالی امروز جامعه شناسی سیاسی  ایران بالاخص در حوزه تحزب ، به شرح زیر قابل بیان می باشند که می بایست اندیشمندان علوم اجتماعی به مفهوم وسیع کلمه ضمن شناخت دقیق دست به تلاش ویژه زده و ضمن حمایت از نظریه پردازان ، طراحان گفتمان  و جوانان خلاق نسبت به انان اشرافیت لازم را داشته باشند   :

1-    غیر بومی بودن

2-    عدم خلاقیت

3-    عدم تولید گفتمان های نو و بومی در حوزه اندیشه سیاسی ایران

4-    عدم شناخت دقیق و بازتولید دال های گفتمان ساز در محیط سیاسی ایران

5-    تک محور بودن در بسیاری از تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها و عدم توجه به واژه « ما »

6-    ورود مباحث ایدئولوژیکی به گفتمان های موجود

7-    ضعف تفکر موثر و مهارت حل مساله در  متخصصین علوم انسانی

8-    مقاومت شدید سنت گرایان و محافظه کاران در قبال تغییر

9-    نداشتن یک برند حرفه ای ناشی از مدل های برند سیاسی و کمیپن های اجتماعی در بسیاری از کشورهای جهان ، بالاخص ایران 

بهترین زمان برای پایان جنگ ؟!؟!

 

تحلیلی بر علل وقوع و ادامه یافتن نبرد 8 ساله عراق علیه ایران

« پاسخ به تاریخ »

 

محمدباقر فرهند 

اشاره

      در این نوشتار تلاش می شود تا با واکاوی 5 دوره احتمال اتمام دوره جنگ عراق علیه ایران بتواند پاسخی به شایعات  و ابهامات موجود نماید . لازم به ذکر است که در تدوین این متن نگارنده از دیدگاه های یادگاران ارزشمند دوران دفاع مقدس نیز بهره برده است .

*****************

اساسا در 5 مقطع اصلی می توان بیان داشت که می توانست جنگ عراق علیه ایران به اتمام برسد :

الف – پس از سقوط خرمشهر و فتح ان توسط نظامیان عراقی ؛

ب- بعد از عملیات غرور آفرین بیت المقدس و فتح خرمشهر توسط نیروهای دلاور ایرانی ؛

ج- بعد از عملیات فاو

د- بعد از عملیات کربلای 5 و تصویب قطعنامه 598 سازمان ملل متحد

ه- 26 تیر ماه 1367 و پذیرش قطعنامه توسط طرفین

در این بحث سوالات زیر مطرح می شود :

1-    چرا جنگ در سال 1367 به پایان رسید ؟

2-    جنگ در کدام مقطع به پایان می رسید ، منافع بیشتری را نصیب جمهوری اسلامی ایران می کرد ؟

3-    در کدام مقطع احتمال پایان جنگ وجود داشته است ؟

الف پس از سقوط خرمشهر

وضعیت موجود :

1-    استقرار نیروهای نظامی عراق در بخش قابل توجهی از خاک جمهوری اسلامی ایران – حدود 1 از 49 % از خاک ایران در اختیار عراقی ها بود ؛

2-    نبود میثاق نامه بین المللی مناسب و راه کارهای اجرایی و نبود معادهات الزام آور ؛

3-    عدم تمایل قدرت های بزرگ مبنی بر اتمام جنگ

     همانطوریکه مشخص است ، اشغال خاک ایران ، بی توجهی نهادهای بین المللی نسبت به تهاجم عراق علیه ایران و عدم اطلاق موقعیت جنگی به شرایط بین طرفین از یک طرف و عدم تمایل قدرت های بزرگ مبنی بر اتمام جنگ و علاقمندی غرب نسبت به شکست ایران و انقلاب آن از علل عدم اتمام جنگ در این برهه بود است . انچه ضروری است این می باشد که می بایست نقاط اشغال شده از دست متجاوز خارج شود ؛ لذا هیچ یک از طرفین اساسا آمادگی برای صلح نداشتند .

ب بعد از عملیات بیت المقدس و فتح خرمشهر توسط رزمندگان ایرانی  

وضعیت موجود :

1-    عدم تمایل قدرت های بزرگ به پایان جنگ

2-    باقی ماندن بخش های عمده ای از خاک ایران در اشغال نیروهای عراقی

3-    عدم اطلاق شرایط جنگی پیش امده توسط غرب و بیان کلماتی نظیر وضعیت در تشریح نزاع

در این شرابط برخی از گروه های داخلی همانند نهضت آزادی معتقد بودند که می بایست جنگ به اتمام می رسیده که در جای خود قابلیت نقد دارد ؛ اما دلیل اصلی عدم اتمام جنگ بر این بود که : اساس افکار عمومی داخلی ایران از اتمام جنگ حمایت نمی کردند و غرور خدشه دار شده ملی اجازه نمی داد که این فرآیند آغاز شود ، نکته دیگر که قابل درک است تقویت ارتش عراق برای انجام حمله مجدد به یاران و انگیزه بسیار بالای صدام در ادامه نبرد بود و همچنین وجود معضل ژئوپولتیکی در شمال خلیج فارس و عراق و علاقمندی عراق به دستیابی به آب های گرم از طریق تصرف خلیج فارس و جنوب ایران . در این بحخش لازم به توضیح است که صرفا خرمشهر آزاد شده و حصر آبادان شکسته می شود اما کماکان جنگ در جبهه های مختلف با اشغالگران بعثی ادامه داشته است .

ج بعد از عملیات غرور آفرین فاو   

وضعیت موجود :

بعد از عملیات های والفجر مقدماتی و رمضان نوعی تجدید نظر در استراتژی جمهوری اسلامی ایران در  ابعاد نظامی و دیپلماسی جنگی رخ می دهد ، چرا که ما در زمان بعد از عملیات بیت المقدس ، ادامه جنگ را یک واجب می دانستیم و به نظر قدرت آتش ایران نیز باعث اضمحلال ارتش عراق شده بود ؛ اما بعد از عملیات رمضان و عملکرد ارتش عراق در بازسازی خود ؛ استراتژی ایران تغییر یافته و عملا مسئولین نظامی تصمیم به جدا سازی در عین هماهنگی میان عملیات های ارتش و سپاه پاسداران و بسیج می شود .

در این حال شعار راهبردی « جنگ ، جنگ تا یک پیروزی » تبدیل به نگاه محوری « جنگ ، جنگ تا یک پیروزی » می شود . متاسفانه در این دوران عملیات های خیبر و بدر انجام می شود که در آن ها پیروزی کسب نمی شود ؛ تغییر در شعار فوق عملا به مفهوم این است که « صرفا تصرف یک منطقه استراتژیک » می تواند جنگ را به اتمام نزدیک کند . در نتیجه تصرف فاو در شرایطی رخ داد که : ابزار نظامی ، هدف سیاسی و دیپلماسی غیر فعال ملاک قرار گرفت.به بیان دیگر پس از فتح فاو ، دیپلماسی ایران نتانسته امتیاز گرفته و دنیا نیز حاضر به امتیاز دهی به ایران نمی شود ؛ چرا که علاقمندی به پیروزی ایران در جنگ وجود نداشت ؛ به تعبیر دیگر استراتژی قدرت ها : « پایان جنگ ، بدون برنده » القاء گردیده بود .

در این شرایط مصوبه ای هم در سازمان ملل متحد به وجود نمی آید ؛ اساسا در این موقعیت شرایط ایران در سه محیط قابل بحث است :

1-    بازیگر عراق در شرایط منفی و در اوج شکست نظامی بود و لذا عملا مایل به صلح نبود .

2-    بازیگر ایران در شرایط مثبت و در اوج پیروزی بود ، ایران مایل به صلح توام با پذیرش جهانی بود .

3-    بازیگران محیط بین المللی در شرایط منفی بوده و عدم وجود برنده استراتژی راهبردی حامیان صدام محسوب می شد .

در نتیجه شرایط برای پذیرش صلح و اتمام جنگ مهیا نبوده و لذا صلح محقق نگردید .

د بعد از عملیات کربلای 5 و تصویب قطعنامه 598

وضعیت موجود :

شرایط ، کماکان در محیط فوق وجود داشت ، یعنی ایران در اوج پیروزی پس از فاو بوده ؛ یعنی هم مخالفت غرب را داریم و هم عدم حمایت های بین المللی از صلح ؛ در این شرایط اما قدرت های بزرگ بعد از عملیات کربلای 5 تجدید نظر استراتژیکی در دیدگاه های خود بروز می دهند و این پیش بینی که در صورت تداوم جنگ ، امکان سقوط صدام را به دنبال می آورد ، آنان را وادار می سازد و می هراساند و در نگاه خود به جنگ عراق علیه ایران بازبینی می نماید . آنان سعی می نمایند تا با تنظیم توافقی به این منازعه 8 ساله پایان دهند . در این توافقنامه مقرر شد که جنگ ایران و عراق بدون طرف پیروز پایان یافته و قطعنامه ای تنظیم و خواستار اتمام جنگ شوند و این درست در شرایط موفقیت و برتری نظامی ایران در منطقه و در نبرد بود . لذا در این محیط سه بازیگر اصلی اینچنین ترسیم می گردد :

1-    بازیگر محیط بین المللی ، مایل به اتمام جنگ بودند و در این راه منافعش نیز تامین می شد ؛

2-    بازیگر ایران ، مایل به اتمام جنگ ، ایران در اوج پیروزی و قدرت چانه زنی بالا در قطعنامه است ؛

3-    بازیگر عراق ، مایل به اتمام جنگ ، در اوج شکست و نگران تکرار شکست های پی در پی آنها .

در این راستا مجموعه درخواست های ایران در بندهای قطعنامه 598 با تشکیل گروه های کاری بررسی می گردد ، درخواست های ایران به شرح زیر بود :

1-    لحاظ کردن خواسته های جمهوری اسلامی ایران در بندهای قطعنامه 598 ؛

2-    اطلاق لفظ جنگ به جای وضعیت به نبرد عراق و ایران

3-    تشکیل کمیته های احقاق حقوق ( تعیین متجاوز ، پرداخت غرامت و اتش بس و ... )

با این رویکرد ، ایران قطعنامه را نه رد می کند و نه تائید و سیاست چانه زنی را ادامه می دهد و عملا دیپلماسی فعال می گردد . اما عراق سریعا قطعنامه را می پذیرد . در این حال است که بزرگترین خطای استراتژیک ایران رخ می دهد که به شرح زیر قابل بیان می باشد :

1-  بدبینی ما نسبت به نظام بین المللی ، امکان عدم رسیدن ما به حقوقمان مثلا غرامت ها و تعیین متجاوز ، اطاله چانه زنی ها و عدم موفقیت در اکثر بندها و تمایلات ایران به دریافت امتیازات بیشتر موجب میشود که جنگ ادامه پیدا کند . ایران قطعنامه را در محیط قدرتمندی که به دست آورده بود رد کرده و تصویب نمی کند  و پذیرش قطعنامه را به شرط زیر تشریح می کند :

2-    استراتژی افزایش امتیازات

3-    پذیرش قطعنامه موکول به یک اقدام نظامی دیگر

ه 26 تیرماه و پذیرش قطعنامه توسط طرفین 

وضعیت موجود :

پذیرش قطعنامه با یک اقدام نظامی دیگر ، عملیات والفجر 10 را به همراه داشت ، در این عملیات عراق عکس العمل شدیدی را نشان داد و نیروی های ایرانی متوقف شدند ، در این عملیات عراق با بهره گیری از سلاح های غیر متعارف و شیمیایی ضمن بمباران شلمچه ، با این سلاح ها به مواضع ایران حلمه کرده و تلفات انسانی فجیعی را به بار گذاشت. در این حال عراق به ایران هشدار داد که جنگ را با بهره گیری از همین سلاح ها به محیط غیر متعارف کشیده و شهرهای ایران را با سلاح های شیمیایی مورد هدف قرار می دهد و در این شرایط غرب نیز به شدت بر ایران فشار می آورد که قطعنامه را بپذیرد ؛ در این حال بود که ما شکست سنگینی را متحمل شدیم و وضعیت عراق در شرایط موفقیت قرار گرفت . در شرایط جدید عراق نیروهای خود را در جنوب مستقر کرده و موازنه استراتژیک قدرت را برهم زد و در اثر غفلت ما در اصطلاحا مست بودن از عملیات شلمچه و فاو  ؛ با کمک منافقین و سربازان بدون اونیفورم صدام به مواضع ایران حملات گسترده نمود . مقاومت جمهوری اسلامی ایران در جنگ ؛ باعث شد که قدرت های بزرگ ضمن باور به قدرت ایران به رفتارها و خوی جنگ طلبانه عراق و صدام پی برده و بر فشارهای خود بیافزایند . در این حال آنان می دیدند که با این وضعیت جنگ به اتمام نمی رسد و روند فرسایشی خود را نیز ادامه می دهد .

جای بحث جدی است غ چراکه دیگر د راین شرایط در قطعنامه 598 ایران در موقعیت برتر نبود ، بلکه عراق در محیط برتر قرار داشت ؛ در شرایط اینچنینی بود که ایالات متحده با لشکر کشی به منطقه خلیج فارس اقدام به مداخله مستقیم در جنگ نمود . آمریکا با حمله به نفت کش ها و سکوهای نفتی ایران و حمله به هواپیمای مسافربری ایرباس ایرانی ، عملا فشار را بر ایران صد ها برابر می کنند و فضا کاملا برای پذیرش قطعنامه ای که به تعبیر حضرت امام خمینی (ره) جام زهر بود را فراهم می کند . در این حال عراق مجددا به خرمشهر  و آبادان حمله کرده بود و منافقین خلق ایران با حمایت عراق و CIA در مرزهای غربی کشور و کرمانشاه وارد ایران شده که با دلاور مردی های نیروهای مردمی ، بسیج قهرمان و سپاه و هوانیروز و ارتش و تلاش بی وقفه سپهبد شهید علی صیاد شیرازی و همرزمان وی ، منجر به شکست عراق و منافقین شد که موضوع ان بحث و مطلب دیگری است و عملیات فروغ جاویدان و یا مرصاد رقم خورد .

به تعبیری دیگر می توان گفت که جنگ با مداخله غرب در 26 تیرماه 1367 به اتمام رسید . نهایتا پاسخ به این سوال اصلی که چه زمانی بهترین موقع برای پایان جنگ بود می توان گفت که : بهترین زمان برای پذیرش قطعنامه 598 ، پس از عملیات کربلای 5 بوده که شرایط مطلوب و خوبی وجود داشت و ایران در اوج قدرت به دلیل ضعف در تحلیل سطوح استراتژیک محقق نشد . 

در باب واقعه تاسف و تامل برانگیز « منا »

ابتدا به نظرم می بایست تعریف منافع ملی را در ایران بازخوانی کرد ، چرا که قطعا با تعاریف جاری و آکادمیک و دانشگاهی ما در تفاوت است ، گره خوردگی شدید منافع ملی و منافع حاکمیتی به همدیگر از یک سو و وزن کشی های ایران و عربستان در محیط جنگ سرد نوینی که آغاز کرده اند نیز از طرف دیگر ماجراها مورد ارزیابی و تحلیل قرار گیرد . از منظر بنده به عنوان صرفا بی تخصص ترین فرد در میان نخبگان حاضر در گروه این است که مدیریت عربستان بر جریان عظیم حج که همه ساله تکرار می شود ، مشخصا در این روزها جای تامل و تعمق حرفه ای دارد . هرچند که صادقانه باید پذیرفت مدیریت جمعیتی در حدود 2 میلیون نفر در مدت نسبتا طولانی حضور در عربستان ، کاری سخت و دشوار است و هر سال ممکن است وقایعی رخ دهد که غیر قابل پیش بینی است ، اما سیستم به ظاهر مدرن و در عین حال به شدت سلسله مراتبی و بورکراتیک عربستان در همه سطوح باعث کندی مدیریت حرفه ای شده است . ( در این خصوص و زوایای مدیریتی جریان حج در مجال دیگری می شود بحث نمود . ) از طرف دیگر همه دوستانی که تشرف به خانه خدا دارند تصدیق می فرمایند که بخش قابل توجهی از حاضرین علی رغم کاروانی بودن اما به صورت سازمان یافته و رسمی در مناسک حج نمی آیند و شاید ایران و چند کشور معدود ، دولت هایی باشند که حرفه ای در این برنامه ها حاضر می شوند ، علی رغم تلاش های دولت عربستان ( به دلیل اهمیت اقتصادی و سیاسی حج ) ، بی نظمی های مکرر در تردد کاروان ها و رفتار سلیقه ای زائرین محترم بارها و بارها تنش هایی به وجود آمده و می آید .... که موضوع رفتار شناسی زائرین را در حج می طلبد که ان نیز به جای خود قابل واکاوی است . علی ایحال تحلیل های امروز همه ما عمدتا از روی صرفا داشتن اطلاعات و اگاهی بوده و بر بستر هیجانات شکل گرفت ، در حالیکه به نظر بنده در شرایط فعلی رصد دقیق اطلاعات در مسیر تبدیل به دانش و خرد سیاسی وظیفه ما می باشد تا بتوانیم در روزهای آینده خلاء ضعف تحلیل های حرفه ای را پر کنیم . نکته بعدی این است که چه راهبردهایی را به نظر می شود پیش گرفت :1- رصد دقیق اطلاعات و اخبار و مواضع طرفین 2- ایجاد کمیپنی در جهت مدیریت افکار عمومی در مسیر منافع حاکمیت یعنی به تعبیری بتوانیم منافع ملی را با منافع حاکمیتی یک سو کرده و از فضای به وجود امده حداکثر استفاده را د رمحیط جنگ سرد با عربستان ببریم ، یادمان باشد که در سوریه ، بحرین و یمن به صورت غیر مستقیم در جنگیم 3- بیان دیدگاه ها و جمع بندی آنان توسط تیم های تحلیل و بررسی و 4- انعکاس دیدگاه های ارایه شده حرفه ای فعلی به خارج از محیط تلگرام و ... و رساندن ان به مسئولین تصمیم گیر ( انتظار از نخبگان سیاسی زیاد است ) - به هر حال زمان موضوع را شفاف تر خواد کرد .