او روزنامه اش را 4 سال زودتر از انتشار می خواند !

 تقدیم به علی اکبر هاشمی رفسنجانی

 با نگاهی به تاریخ سیاسی ، اجتماعی ایران در دویست سال اخیر  می توان بدون اغراق نقش چهره های سیاسی خاصی را در ایجاد ، هدایت و مدیریت جبران های سیاسی پررنگ تر از مابقی دانست . این افراد با رعایت حدود و صغور حاکم در جامعه وقت ، توانستند گام های کوچک و بزرگی را در راه تحقق آرمان های مردم این سرزمین بردارند، افرادی چون صدراعظم مردمی ایران شهید امیر کبیر ، شهیدان ستارخان وباقرخان ، مرحوم مصدق، مرحوم کاشانی ، مرحوم طالقانی و یا حتی شخصیت های جذاب سیاسیون  همانند قوام السلطنه ، هویدا و بختیار را می شود  در این حوزه دانست.

  اما هیچکدام از این شخصیت ها امکان پیش بینی ، مبتنی بر علم آینده پژوهی را در ادبیات عالمانه و توام با هنر سیاست نداشتند ، به درستی و به دور از هرگونه حاشیه ، تنها مردی که سالهای دهه پنجاه تا امروز ، مرد لحظه های انقلاب و یا به تعبیر بهتر « مردی برای تمامی فصول »  باید از آن نام برد « علی اکبر هاشمی رفسنجانی برهمانی » است .

  وی نه اشراف زاده ای است که از خوش اقبالی اصلاحات ارضی به مال و فرصتی رسیده باشد و نه روحانی بوده که از سر شهرت و عشق به قدرت ورودش به فضای همراهی با امام خمینی (ره) دلیل هستن ، امروزش شود.

  در این حال با نیم نگاهی به وقایع مهم انقلاب اسلامی نقش وی به مراتب پررنگ تر از  هر سال دیده می شود ، او با مدیریتی توام با تدبیر هوشمندانه خود در دوران جنگ تحمیلی ، دوران سازندگی ، دوران اصلاحات و دوران شعار عدالت محوری دکتر احمدی نژاد ، تنها مرد برنده جریانات سیاسی نام گرفته است .

  هاشمی رفسنجانی با درایت ناشی از تجربه و شناخت صحیح از تاریخ ایران و همچنین مرزبندی های سیاسی کشور و در شرایطی که شائبه تقلب  در انتخابات ریاست جمهوری  سال 88 بروز کرده بود ، نقش کلیدی دیگری را برای خود رقم زد و با ترسیم نقشه راه و بیان ضرورت های جامعه ، توانست فضا را مدیریت کرده و اجازه ندهد تا از آب گل آلود ناشی از سوء تفاهم ، دشمنان موفق به عمق بخشی به شکاف پدید آمده میان مردم و حاکمیت شوند و امید جامعه ، مایوس گردد.

  او در آن روزها ، پیش بینی حماسه ای را می کرد که 4 سال بعد ، در سال 1392 به وقوع پیوست؛هاشمی 4 سال زودتر از همه جریانات سیاسی و مدیران ایران ، روزنامه ای را می خواند که امروز ، من و شما آن را می خوانیم ؛ هاشمی مرد لحظه های سخت انقلاب گاه به سکوت و گاه با یکی دو جمله  در سالهای اخیر پیام خود را می رساند ، اما هیچگاه به انقلاب ، امام و رهبری و مردمش پشت نکرد ، دلخور نشد و همانند پدری دلسوز و مهربان به همراه رهبری انقلاب که دو دوست و یار جدانشدنی از یکدیگرند؛ فرزند سی و اندی ساله خود را رها نکرد و اینچنین نام خود را در تاریخ ایران ماندگار و جاودانه نمود ، او شطرنج بازی است که بدون نبرد همیشه با رساندن سرباز به خانه آخر ، پیروز می شود .

  او مردی است فراتر از زمان خودش ، مردی که امروز تمام فعالین سیاسی و مدنی داخلی و خارجی ، موافق و مخالف بر توان او سر تعظیم فرود می آورند و جوانان امروز ایران اسلامی از او درس مدیریت دانش ، تجربه نگاری ، آینده پژوهی توام با صبر و وفاداری به عهد ، ایثار و گذشت را فراگرفته اند .

محمدباقر فرهند

تقدیم به مردی از جنس ما

راستش سال 68 بود که پدرم را از دست دادم ، دلیلش در این نگاه مهم نیست اما یادش برای شروع مطلب واجب است ، مادرم به سختی تمام و شاید هم صادقانه بگویم با رنج سه فرزندش را بزرگ کرد و به دانشگاه فرستاد ، درمسیر دانشگاه به واسطه کسب علم و آشنایی با اساتید بزرگواری چون : دکتر کردستانی ، شاهسوند،عیاری، امینی ، عرفانی ، پیرویان و ... و تلفیق آن با      آموزه های مادری پله های موفقیت را طی نمودم ، بی آنکه غم بر دلم راه پیدا کند . همیشه به خودم فکر می کردم که چگونه     می توانم راه های پیشرفت را که به لطف الهی در حال طی کردن بودم و در جشنواره ها و مسابقات علمی آن را کسب می نمودم به سوی کسب فضایل اخلاقی بیشتر ببرم . گذشت و دوران شیرین دانشجویی تمام شد .

    ازدواج کردم ، نه کار و نه سربازی ، خیلی شجاع بودم ، اما دست از همت نکشیدم . با اشک و گریه و نگرانی خود و خانواده ام وارد سربازی در آموزشی شدم . از کم و کیف آن بگذریم اما به محض ورود خود را در فضای دیگری یافتم ، فضایی سرشار از همه چیز ... اما صادقانه بگویم که اخلاق محور همه رفتارها بود . لذا سربازی را برای خودم نه تنها تهدید فرض نکردم بلکه فرصتی برای ساخته شدن و رشد قرار دادم ؛ دوران آموزشی به هر شکلی که بود و البته صادقانه سخت هم نبود با زیرکی تمام به عنوان منشی گروهان گذراندم و از اآآ  سبهسیباسیبیببببآنجائیکه در دوران دانشجویی از افراد المپیادی بودم از شرایط ویژه ای به لطف سردار فرمانده آموزشگاه  نیز بهره مند شدم .

  خلاصه بماند که در کجا ابتدای خدمت را گذراندم و به چه دلایلی به فرماندهی انتظامی تهران بزرگ منتقل ؛ اما صادقانه بگویم که در زمان انتقال به من گفتند می روی تهران بزرگ و در پلیس راهور و یا کلانتری ها خدمت می کنی تا  افسری درست و حسابی بشی ، ترس از تمام وجودم زبانه می کشید ، نه از  خدمت در کلانتری و یا راهور بلکه از دور شدن از محیط علمی و فرهنگی ، ناگهان ستاره بخت بار دیگر بر شانه ام نشست . ستوان دوم وظیفه فرهند ... بلی قربان ... بیا نامه ات را بگیر و برو به ستاد فرماندهی انتظامی تهران بزرگ ... چشم ... خودت را معرفی می کنی به دفتر فرماندهی ... دفتر سردار جانشین تهران بزرگ ... چشم ... ترسیدم ... گفتم ای وای که افتادم تو وسط کار و دردسر ... خلاصه بگذریم در مدت کمتر از 2 هفته فهمیدم که شاید بهترین جای دنیا خدمت می کنم ، ادم هایی با اخلاق ، انسان ، با معرفت و از همه مهمتر اهل علم و کمالات و  علاقمند به مردم و فرهنگ در انجا بودند و من تنها سرباز و بهتر بگویم تنها افسر وظیفه امین دفتر فرماندهی انتظامی تهران بزرگ ، راستی یادم رفت بگویم که منظورم کدامین افراد است . صادقانه بگم و بدون اغراق سردار مرتضی طلایی ، سردار ناصر شعبانی و امیر عبدا... پیمانی ، سه سرتیپی که بیش از داشتن روحیه نظامی ابعاد علمی و فرهنگی آن بر تمامی ظواهر نظامی اشان غلبه می کرد . اینقدر شیفته اخلاق آنان بالاخص مرتضی طلایی شده بودم که نام قرآنی فرزند خودم را سالها بعد مرتضی گذاشتم . عاشقانه دوست داشتم مثل تمامی مردم تهران دیروز ... خدا می داند وقتی سربازی ام تمام شد تا مدتها باز در انجا رفت و آمد می کردم و کمک حال آنجا بودم ... گذشت سربازی ام تمام شد ، تمامی افراد اشاره شده نیز از آنجا مدتی بعد رفتند و در مکان های دیگری خدمت کردند ، سردار شعبانی به دانشگاه امام حسین (ع) رفت ، امیر پیمانی به دانشگاه علوم انتظامی و سردار طلایی به شورای شهر ... اما خاطرات فرهند در ایام گروگان گیری های ترسناک تهران ، درگیری های دانشجویی با تحریک عوامل نفاق ، رفتار وی با مردم ، رفتار با مجرمان و تبهکاران و ... جملگی من را سرشار از شوری می کرد که هنوز برای همسرم تعریف می کنم و آنها را بر روی کاغذی مستند کرده ام تا به فرزند خردسالم نیز در جای خودش بگویم ... در جای خودش بگویم که مردی را می شناسم از تبار آدم های خوب ، مردی را می شناسم که مرد مبارزه در روزهای سخت است اما حتی دشمنانش را نیز  ناراحت نکرد و با رفتار خوب و انسانی و اسلامی  اش هیچگاه کرامت انسانها را نشکست و مردی را  می شناسم که حتی دیگر رئیس پلیس نیست اما مردم امروز تهران نیز او را دوست دارند ، مردی که برای پدرش ، پدری کرده و با محبتش بوی علی (ع) را به من آموخته. مردی از جنس خورشید ، مردی با بوی باران ...

من روزنامه نگارم ، من را ارزان نخرید

راستش این یادداشت را به بهانه ادعای روزنامه نگار شدن خودم می نویسم ، ادعایی که امروز نزدیک به ده سال طول کشید تا بتوانم اثباتش کنم ، البته تا رسیدن به بزرگان این حوزه راه زیاد است و منم تنبل ! از قدیم فکرم این بود که چرا روزنامه نگاران به بهشت نمی روند ؟! يعنی اساسا چرا پولداری میان این صنف دیده نمی شود ، بجاش ، بدبختی ، فحش خوردن ، زندان رفتن ، مردن ، کشته شدن در جنگ و هزار یک بلای طبیعی و غیر طبیعی میان این افراد زیاد است .

البته در این نفهمی باقی ماندم و هنوز هم هستم ، بعد رفتم دانشگاه ! عجب اتفاق احمقانه ای بود ، تازه فهمیدم چون می نویسم ، پس هستم ، نه چون فکر می کنم و یا فریاد می زنم . دو سالی درس خودنم ، دوستی داشتم روزنامه ابرار می نوشت ، مقاله های من را برد آنجا و انتشار یافت البته به نام خودم در مورد آمریکا می نوشتم و ساختار داخلی اش ، خوب بود بابت هر مقاله 20 هزار تومان هم پول می دادند ، سال 79 تا 81 خیلی نوشتم تا فهمیدم ، ارزان می خرندم ، حتی تو روزنامه ، تازه مجانی می نوشتیم برای فصلنامه دانشکده ، بعد فهمیدم کلا  نمی خرند ، فقط چاپ می کنند و حض معنوی انتشار مطلب خودت را به رخت می کشند و با منت تو را هندوانه پیچ زیر بغل می گذارند و می فرستند منزل و دانشگاه و ... ؛

چند سالی باز می نوشتم اما برای خودم ، اینقدر نوشتم تا نوشته گاهم دچار پارگی شد ، دیگه خوب طبیعی بود ننوشتم ، اومدم سربازی و سرکار و شغل و کار و بعدش مجددا سرکار ، برای بقیه می نوشتیم ، اونها پول می گرفتند ، بعدش دوباره سیر تکرار سینوس زندگی تازه کار روزنامه نگاری ... یه دفعه دیدم دوباره می نویسم برای خودم اما در تعریف بقیه ، البته بهتر بود ، چون حداقل به نام خودم منتشر می شد ، یه مدتی گذشت دیگه کلا چاپ نکردند . خب بیچاره ها حق داشتند ، آخه دیگه برای اونها نمی نوشتم ، براونها می نوشتم .

گفتند برو صدا تو ، قاب دیگه ای بکش ... من که جایی نداشتم . بیکار شدم ، البته کار داشتم اما شغلم بی پولی بود. بازم گذشت عضو سرای روزنامه نگاران شدم ، چند تا ابلاغ مسئولیتی گرفتم ، رزومه ام سنگین شد ، بازم نوشتم ، بی پول ، بقیه هم چاپ کردند . خلاصه خیلی خوش گذشت تا حالا که کلا نویسنده ای بدون پولم برای نشریات ، زرد نمی نویسم ، فحش نمی دم ، دروغ نمی گم ، رسوا نمی کنم ، حاشا نمی کنم ، سینه زن جناحی هم نیستم ، اما برای خودم می نویسم ، خدائیش خواهش می کنم ، من را که برای خودم می نویسم لااقل ارزان نخرید .

 

یادداشتی در نقد رفتارهای اجتماعی ودینی ما...!

یه روز ، یه دوست ، یه حرفی زد ...

ما دین داران فرد گرای خوبی هستیم (سکولاریسم فردی )

ذهن من مشغول شده و در مترو ، تاکسی ، منزل ، جمع دوستان ، محل کار و ... که می روم ، بازم این سوال برام پیش می آید . حرف های مردم را می شنوم ، راستش عجیب تره ، آخه می دونید چی می گن ؟ 

مثلا چند روز پیش داشتم با مترو می رفتم کرج تازه روز سوم ماه مبارک رمضان بود ، 2 پسر جوان و یک پیرمرد طبع گفتگویشان گل کرده بود و از زمین و زمان گفتند تا بلاخره رسیدند به این نکته که به بقیه چه مربوط است که من می روم به بهشت یا نه ؟! شاید ما بخواهیم همین الان در قطار چیری بخوریم ؟ و ناگهان ساندویچ کالباتس با بوی فراوان دراورده شد و با هم تقسیم کردند و خوردند و من و دیگران هم بهت زده نگاه می کردیم . بعد گفتند به من که ما نماز می خوانیم، خدا را همین قبول دارمی ، شیعه هم هستیم و ... ولی الان گرسته هستیم و باید غذا بخوریم شما که مشکلی ندارید ؟ به خود ما مربوط است و ... آنها گفتند دین یه مولود شخصی از آن خداوند برای هدایت انسان ها است و هیچ بعدی از زندگی را نباید شامل شود . خلاصه بگذریم من جوابی ندادم و فقط گوش کردم به فتاوای جدید انان که خوشبختانه فقیه هم نبودند که اگر بودند چه بر سر همین دین و مذهب با صفای اسلام وشیعه که مانده می آورند خدا می داند...

بگذریم یاد صحبت های دوستم افتادم که سکولار های فردی را خوب می گفت یعنی آدم های دین داری شدیم که ابعاد اجتماعی و موثر دین را نمایش نمی دهیم . می گوییم نماز می خوانیم ، روزه می گیریم و ... ولی دروغ می گوئیم ، فساد می کنیم ، تهمت می زنیم ، با آبروی همدیگر بازی می کنیم ، ترسو هستیم ، از علم محوری می هراسیم ، چمانمان بر خلاف زبانمان ناپاک است و دستانما بر خلاف ظاهرمان به خلاف می رود و ... خلاصه کی می خواهیم بفهمیم ، نمی دونم !

پدافند غیر عامل در فضای مجازی با نگاهی به عملکرد شبکه فارسی 1 ...

جنگ جهانی دوم و بروز تحولات اساسی در قالب های مختلف اقتصادی و اجتماعی موجبات پایه ریزی استراتژی های مبتنی بر بهره گیری از تکنولوژی های نوین اطلاعاتی و ارتباطاتی گردید. فن آوری هایی که ناشی از وقوع انقلاب اطلاعاتی در عرصه های مختلف زندگی بشری بود. این تکنولوژی ها بر پایه فن آوری های نوین اطلاعاتی و ارتباطاتی رفته رفته حضور خود را در میان جامعه تثبیت نمودند ، به نحویکه امروزه تصور زندگی بدون بهره گیری از فن آوری های نوین اطلاعاتی و ارتباطاتی برای انسان سخت و دشوار است . طبیعتا این توانمندی بشر که حاصل مطالعه و تحقیق و تلاش فراوان در عرصه علم و دانش می باشد دارای نمودهایی در زندگی بشری است .

 

ادامه نوشته

خودمانی ترین برنامه توسعه

وقتی کتاب جامعه شناسی خودمانی استاد نراقی را خواندم به نکاتی برخوردم که من را ترغیب کرد تا یادداشتی را در راستای بیان مولفه های راهبردی فرهنگ عمومی بنویسم . به قول استاد نراقی از زبان تولستوی : « باید از گفتنی هایی گفت که احتمالا بسیاری آن را می دانند ولی جرات ابراز آن را حتی برای خودشان هم ندارند»


دراین راستی ضرورتی انکار ناپذیر است که طی قرن ها ، حتی قبل از ورود اسلام به ایران ، برخی از رفتارهای ناپسند در ما دیده می شده که حتی افرادی چون«گزنفون» از شاگردان معروف سقراط که حدود یکصد سال پس از « هردوت» می زیسته در مقایسه بین ایرانیان عهد کوروش و اردشیر دوم می آورد : « این روزها خیلی ها فریب شهرت ایرانی ها را می خوردند ... تقوای پارسی در آنها خاموش شده و برخلاف گذشته بی عدالتی ، حب منافع نامشروع و شرمی در بسیاری از آنان به عنوان عاملی مترقی آورده می شود ... ». این جملات ناشی از ضعف در فرهنگ عمومی در شاخصی ارزشمند همانند صداقت است که بسیاری از اساتید بزرگوار و جامعه شناسان خودی فراوانی از آن گفته اند.

و یا در کتاب خلقیات ما ایرانیان ، شما به صراحت و البته صادقانه به این پاراگراف جالب توجه بر می خوریم که نویسنده می اورد : « با همه قیافیه ای که به خود می گیرند هیچ کار دنیا را جدی نمی گیرند مگر در سه مورد مخصوص ، یکی شکم ، یکی کیسه و یکی تنبان ، وقتی پای این سه چیز به میان می آید یوسف را به کلافی و خدا را به خرمایی می فروشند... ایرانیان برای حل مشکلت خویش به چیز معتقدند : « سرهم بندی » ، « ماست مالی» و « ساخت و پاخت » . این هر سه از ابتکارات و کشفیات قریحه بدیع و قوی ایرانی است که الحق هم گوی سبقت را از جهانیان روبوده ... »

البته تمامی خوانندگان این مطلب را استدعی دارم که کتاب های جامعه شناسی خودماتی ، خلقیات ما ایرانیان ، نجات ، هشت سال در ایران و ویزا برای ایران و ... را به دقت و صمیمی و بدون غرض و امتیازدهی و پیشداوری حتی برای یکبار هم که شده مطالعه کرده و از سطح و عمق رفتار ناثواب و نادرست خود نسبت به یکدیگر که ریشه در دل تاریخ دارد ، آگاه شده و آگاهی گام اول و هم تحقق رفتارهای صحیح در توسعه فرهنگ عمومی و به طبع آن فرهنگ توسعه به عنوان مولفه اساسی و مهم رشد و پیشرفت می باشد.

در این راستی برنامه ریزان ، امروز کشور با درک صحیح این مشکلات در قالب تدوین سیاست های کلی برنامه پنجم توسعه در امور فرهنگی به شاخص هایی اشاره دارند که در صورت توجه و اقدام عملی دقیق می تواند ستون های سلامت اجتماعی و فرهنگی را در جامعه ای که روح تعالیم ارزشمند اسلامی وانقلابی در آن دمیده شده تضمین کنند . برخی از این شاخص ها به شرح زیر می باشد :

1- قانون گرایی
2- انضباط اجتماعی
3- وجدان کاری
4- خود باوری
5- روحیه کار جمعی
6- ابتکار و روحیه جستجو گری
7- صداقت و درستکاری
8- قناعت و دور اندیشی
9- پرهیز از اسراف
10- اهتمام به ارتقاء کیفیت تولید

البته در این کلام می بایست به جایگاه عظیم و رفیع اخلاق و عدالت در اجتماع نیز اشاره کرد که جای پرداختن به ان مکتوبه دیگری است . اما به راستی سهم هر کدام از ایرانیان به عنوان ملتی شجاع ، غیور ، باهوش ، مهربان و دانا در شناخت رفتارهای نادرست و تلاش برای اصلاح آن در قالب سند چسم انداز توسعه ایران 1404 چیست ؟ و چقدر از این سهم آگاهی داشته و برای تحقق 10 مصداق پیشرفت و توسعه اخلاقی در امور فرهنگی کوشا هستیم ؟

این سوالی است که باید از خود و تمامی متولیان و مدعیان امورات فرهنگی واجتماعی امروز ایران اسلامی پرسید ؟ و البته تاریخ نچندان دور نیز پاسخ ان را ثبت و ضبط خواهد نمود.

مديريت پديده‌هاي اجتماعي

چندی پیش، یک عضو شورای اسلامی شهر تهران درباره وقوع پدیده زندگی‌های غیر رسمی و ثبت نشده در تهران مصاحبه‌ای را انجام داد که به سرعت و در سطح انبوهی در سراسر جهان بازتاب یافت. طیف رسانه‌های محافظه کار و تندرو داخلی مصاحبه را کاری برای تخریب باورهای دینی در کشور با هدف سیاه‌نمایی و یک کار سیاسی و انتخاباتی تعبیر کردند و حتی در برخی رسانه‌های ضد انقلاب غربی همانند BBC فارسی در برنامه «نوبت شما» تلاش کردند که این پدیده اجتماعی را از نگاه مخاطبین خود به بحث بگذارند و برخی دیگر نیز این اقدام را، حرکتی مناسب با رویکرد پیشگیرانه تعبیر کردند.

اساسا در همه جوامع بشری امروزی، انقلاب اطلاعاتی ـ ارتباطاتی، ناشی از وقوع انقلاب صنعتی منجر به بروز تغییرات انکارناشدنی در سبک زندگی شهروندان شده است، که‌ گاه این تغییرات با باور‌ها و ارزش‌ها و به بیان منصفانه‌تر فرهنگ آن جوامع همخوانی دارد و‌ گاه نیز برعکس بوده و واکنش‌هایی را به همراه می‌آورد. در این راه جوامعی از این دوران با موفقیت گذار می‌کنند که با درک درستی از شرایط اجتماعی خود، اقدام به مدیریت تحولات و تغییرات کرده و به سلامت از آن بگذرند. پس اساسا بیان اینگونه تحولات، ضرورتی جدی در حوزه مطالعات فرهنگی ـ اجتماعی است.

کالبدشکافی نکردن و طرح مسأله، کاری است خطر آفرین، چراکه صرفا پاک کردن صورت مسأله بوده و اصل پدیده در حال رشد به سمت انحراف اجتماعی و بی‌نظمی، همانند ویروسی در حال گسترش، باقی می‌ماند. از این رهگذر می‌شود به مجموع سیاست‌های نادرست اعمالی در کشور به ویژه در حوزه ایدز اشاره داشت که حتی برای آگاهی‌رسانی روز جهانی مبارزه با ایدز، محدودیت‌هایی اعمال می‌شد که مبادا در این راستا «سلامت روانی شهروندان!» به مخاطره بیفتد. در حالی که برخی از پدیده‌های اجتماعی باید گفته شود تا اتفاقا نگرانی جامعه را برانگیخته و آنان را وادار به واکنش نموده و اقدامات پیشگیرانه، نتیجه بهتری به ارمغان بیاورند. در حوزه ایدر نیز آنقدر پنهان کاری شد تا سرانجام به آمارهای رسمی و غیر رسمی در مرز هشدار رسیده و مجبور به هزینه‌های چشمگیری در این راستا شویم و اکنون سلامت روانی شهروندان را در خطر بیندازیم.

در دیگر مسائل اجتماعی نیز رفتارهای مشابهی را دنبال کردیم و آنقدر چیزی گفته نشد که به مرز بحران رسید؛ وی در موضع‌گیری دیگری گفته بودند متإسفانه ۳۰% از ازدواج‌های کشور در‌‌ همان سال نخست منجر به طلاق می‌شود. صحبت ایشان به نوعی تذکری جدی از وقوع سونامی طلاق در جامعه بود؛ طلاقی که جدایی از ضرورت‌های انسانی و اجتماعی‌اش، در صورت بروز بی‌قاعده در جامعه منجر به آسیب‌های اجتماعی و حتی انحرافات می‌شود و می‌تواند فضای اجتماعی کشور را به سوی تغییرات عجیب و ناهنجاری در حوزه سبک زندگی بکشاند؛ اما در پایان به قول تولستوی «باید از گفتنی‌هایی گفت که همه آن را می‌دانند ولی کسی جرأت ابراز ندارد» و شاید وی از بهترین بیان کنندگان دردهای اجتماعی و فرهنگی جامعه امروز ایرانی باشد. او را اتفاقا باید شجاع، دلسوز و مثل همیشه با اخلاق دانست و نه سیاه نما و انتخاباتی و... در یک تعبیر بهتر وقتی یک هواپیمای مسافربری سقوط می‌کند در کشورمان چه ستاد‌ها و موضع‌گیری‌هایی که رخ نمی‌دهد اما وقتی صحبت از سقوط اخلاق و وقوع ناهنجارهای اجتماعی می‌شود یا اصلا مهم نیست و یا آماج انتقادات بر سخنگوی آن سرازیر می‌شود.

اما در یک نگاه کلی همه رویدادهایی که در جوامع بشری رخ می‌دهد، تابعی از رفتار‌ها، نگرش‌ها، کنش و واکنش‌ها و طرز تلقی و مدیریت افراد آن جوامع نسبت به پدیده‌های اجتماعی است. در وقوع پدیده‌های اجتماعی در سطح اول نگاه راهبردی، در دوران گذار و یا به عبارت بهتر در مقطع تکوین و شکل گیری اولیه دیده می‌شوند، اگر این پدیده‌های اجتماعی با بی‌تفاوتی روبه رو شوند، به یک موضوع اجتماعی تبدیل و عملا در صورت بی‌توجهی دوباره به یک مسأله اجتماعی راه می‌یابد.

طبیعاتا در جوامعی همانند ما تا هنگامی که مسائل اجتماعی به مرحله ظهور نرسند، در فضای مدیریتی دیده نشده و متإسفانه مشکل و معضل اجتماعی را بر بدنه جامعه نقاشی و حتی حکاکی می‌نمایند؛ البته این مسیر بی‌توجهی در کشور ما در اینجا پایان نمی‌یابد و وقوع مراحل خطر، بحث و نهایتا بحران تا اندازه‌ای پیش می‌رود که دیگر فضای اقدام هم اثرگذار نخواهد بود و یک پدیده ساده اجتماعی، عملا وارد مقطع تإثیر می‌شود و تازه اینجا جایی است که در فرهنگ مدیریتی ما، مسئولین دلسوز،و مدیر شده و برنامه می‌دهند و ستاد ایجاد می‌کنند؛ در حالی که پدیده ساده اجتماعی، پس از بحران هم در مدت برنامه ریزی برای مقابله با هزینه‌های گزاف مادی و معنوی، مسیر رشد خود را به سوی آسیب‌های اجتماعی و نهایتا انحراف و آنومی و ورود به مرحله تغییر همراه با بی‌نظمی و زیر پای گذاشتن فرهنگ جامعه و شکل دهی به سبک زندگی نوظهوری می‌پیماید و چقدر زیبا و پسندیده است که به جای زشت دانستن رفتارهایی نظیر آنچه وی به انجام رساند، هشدار وی را در مرحله وقوع یک پدیده با نگاهی پیشگیرانه و حساس در جامعه دنبال کنیم تا مجبور نشویم در مرحله بحران رویکرد مقابله‌ای را دنبال کنیم؛ همان روشی که بیش از سه دهه است در حوزه فرهنگی با آن اقدام می‌کنیم که معمولا پرمخاطره، پرهزینه، زمان بر و پرتنش و بدون پیش‌بینی دقیق از اثرات آن است..


جوانان باوری و آینده انقلاب اسلامی

سالهاست که مقام معظم رهبری در فرمایشان و بیانات خود بر اهمیت استفاده از توان نیروهای جوان و متخصص و متعهد در اجرای امور کشور اشاره فرموده و رهنمودهایی را بیان می دارند که به نظر می رسد در بدنه مدیریتی و کارشناسی کشور به مرور و البته به سختی در حال نفوذ است . صادقانه باید گفت که شهردار تهران دکتر قالیباف و تیم مدیریتی اش بیشترین بهره برداری و استفاده را از جوانان داشته و دارند و اینجانب در رصد شهرداری تهران فی الواقع این موضوع را تائید می نمایم .

 

ادامه نوشته

مردی از جنس ما

راستش سال 68 بود که پدرم را از دست دادم ، دلیلش در این نگاه مهم نیست اما یادش برای شروع مطلب واجب است ، مادرم به سختی تمام و شاید هم صادقانه بگویم با رنج سه فرزندش را بزرگ کرد و به دانشگاه فرستاد ، درمسیر دانشگاه به واسطه کسب علم و آشنایی با اساتید بزرگواری چون : دکتر کردستانی ، شاهسوند،عیاری، امینی ، عرفانی ، پیرویان و ... و تلفیق آن با آموزه های مادری پله های موفقیت را طی نمودم ، بی آنکه غم بر دلم راه پیدا کند . همیشه به خودم فکر می کردم که چگونه می توانم راه های پیشرفت را که به لطف الهی در حال طی کردن بودم و در جشنواره ها و مسابقات علمی آن را کسب می نمودم به سوی کسب فضایل اخلاقی بیشتر ببرم . گذشت و دوران شیرین دانشجویی تمام شد .

ازدواج کردم ، نه کار و نه سربازی ، خیلی شجاع بودم ، اما دست از همت نکشیدم . با اشک و گریه و نگرانی خود و خانواده ام وارد سربازی در آموزشی شدم . از کم و کیف آن بگذریم اما به محض ورود خود را در فضای دیگری یافتم ، فضایی سرشار از همه چیز ... اما صادقانه بگویم که اخلاق محور همه رفتارها بود . لذا سربازی را برای خودم نه تنها تهدید فرض نکردم بلکه فرصتی برای ساخته شدن و رشد قرار دادم ؛ دوران آموزشی به هر شکلی که بود و البته صادقانه سخت هم نبود با زیرکی تمام به عنوان منشی گروهان گذراندم و از آنجائیکه در دوران دانشجویی از افراد المپیادی بودم از شرایط ویژه ای به لطف سردار فرمانده آموزشگاه نیز بهره مند شدم .

خلاصه بماند که در کجا ابتدای خدمت را گذراندم و به چه دلایلی به فرماندهی انتظامی تهران بزرگ منتقل ؛ اما صادقانه بگویم که در زمان انتقال به من گفتند می روی تهران بزرگ و در پلیس راهور و یا کلانتری ها خدمت می کنی تا افسری درست و حسابی بشی ، ترس از تمام وجودم زبانه می کشید ، نه از خدمت در کلانتری و یا راهور بلکه از دور شدن از محیط علمی و فرهنگی ، ناگهان ستاره بخت بار دیگر بر شانه ام نشست . ستوان دوم وظیفه فرهند ... بلی قربان ... بیا نامه ات را بگیر و برو به ستاد فرماندهی انتظامی تهران بزرگ ... چشم ... خودت را معرفی می کنی به دفتر فرماندهی ... دفتر سردار جانشین تهران بزرگ ... چشم ... ترسیدم ... گفتم ای وای که افتادم تو وسط کار و دردسر ... خلاصه بگذریم در مدت کمتر از 2 هفته فهمیدم که شاید بهترین جای دنیا خدمت می کنم ، ادم هایی با اخلاق ، انسان ، با معرفت و از همه مهمتر اهل علم و کمالات و علاقمند به مردم و فرهنگ در انجا بودند و من تنها سرباز و بهتر بگویم تنها افسر وظیفه امین دفتر فرماندهی انتظامی تهران بزرگ ، راستی یادم رفت بگویم که منظورم کدامین افراد است .

صادقانه بگم و بدون اغراق سردار مرتضی طلایی ، سردار ناصر شعبانی و امیر عبدا... پیمانی ، سه سرتیپی که بیش از داشتن روحیه نظامی ابعاد علمی و فرهنگی آن بر تمامی ظواهر نظامی اشان غلبه می کرد . اینقدر شیفته اخلاق آنان بالاخص مرتضی طلایی شده بودم که نام قرآنی فرزند خودم را سالها بعد مرتضی گذاشتم . عاشقانه دوست داشتم مثل تمامی مردم تهران دیروز ... خدا می داند وقتی سربازی ام تمام شد تا مدتها باز در انجا رفت و آمد می کردم و کمک حال آنجا بودم ... گذشت سربازی ام تمام شد ، تمامی افراد اشاره شده نیز از آنجا مدتی بعد رفتند و در مکان های دیگری خدمت کردند ، سردار شعبانی به دانشگاه امام حسین (ع) رفت ، امیر پیمانی به دانشگاه علوم انتظامی و سردار طلایی به شورای شهر ... اما خاطرات فرهند در ایام گروگان گیری های ترسناک تهران ، درگیری های دانشجویی با تحریک عوامل نفاق ، رفتار وی با مردم ، رفتار با مجرمان و تبهکاران و ... جملگی من را سرشار از شوری می کرد که هنوز برای همسرم تعریف می کنم و آنها را بر روی کاغذی مستند کرده ام تا به فرزند خردسالم نیز در جای خودش بگویم ... در جای خودش بگویم که مردی را می شناسم از تبار آدم های خوب ، مردی را می شناسم که مرد مبارزه در روزهای سخت است اما حتی دشمنانش را نیز ناراحت نکرد و با رفتار خوب و انسانی و اسلامی اش هیچگاه کرامت انسانها را نشکست و مردی را می شناسم که حتی دیگر رئیس پلیس نیست اما مردم امروز تهران نیز او را دوست دارند ، مردی که برای پدرش ، پدری کرده و با محبتش بوی علی (ع) را به من آموخته. مردی از جنس خورشید ، مردی با بوی باران ...

سبک زندگی نیم بیت گمشده فرهنگی انقلاب اسلامی

سپیدارآنلاین: شهردار كرج با بيان اينكه سبك زندگي نيم بيت گمشده فرهنگي پس از انقلاب بود، گفت: اين مهم با ديد وسيع مقام معظم رهبري به خوبي شناسايي و به امري مهم در حوزه تحول فرهنگي كشور تبديل شد.
شهردار كرج طي بازديد از سازمان بسيج علمي ضمن تقدير و تشكر از زحمات صورت گرفته در سازمان بسيج علمي استان البرز به منظور حمايت و هدايت نخبگان علمي به عنوان سرمايه هاي اجتماعي شهر، خواستار نقش آفريني بيشتر نخبگان در حوزه مديريت شهري شد. در اين ديدار فاضل آبانگاه، رياست سازمان بسيج علمي، طي گزارشي به بيان اهميت اقدامات سازمان پرداخته و سپس محمدباقر فرهند، مسئول كميته سبك زندگي و ارتقاء فرهنگ شهروندي آن سازمان با اشاره به رويكرد بسيج علمي در جهت عملياتي كردن منويات مقام معظم رهبري در ترويج سبك زندگي اصيل اسلامي، ايراني طرحي را به شهرداري كرج در اين خصوص پيشنهاد داد. شهردار كرج نيز ضمن استقبال از تشكيل كميته سبك زندگي با محوريت بسيج علمي گفت: همه انسان ها در هر جايگاهي كه به دنبال گمشده اي مي باشند و اين گمشده براي هر كسي متفاوت است، جامعه ما بعد از انقلاب در حوزه فرهنگي نيز گمشده اي داشت كه در نهايت مقام معظم رهبري طي سخنان مهرماه خود در استان خراسان شمالي به آن اشاره كردند و به درستي اشاره ايشان به حوزه سبك زندگي اسلامي و ايراني بود. اين مسئول تاكيد كرد: انقلاب اسلامي امروز به يك تحول عميق فرهنگ درحوزه سبك زندگي شهروندان نيازمند است. وي با اشاره به رفتار ترافيكي شهروندان، اين امر را نمونه اي از شاخص هاي قابل سنجش انضباط، مسئوليت پذيري و حقوق شهروندي دانست و افزود: موضوع سبك زندگي نبايد در درگيري هاي سياسي رايج در جامعه به فراموشي سپرده شده و يا مدلي براي تخريب يكديگر در جناح هاي سياسي باشد بلكه مي بايست به عنوان راهبردي فراملي و عملياتي به آن توجه شده و به تعبيري، سبك زندگي را نيم بيت گمشده انقلاب دانست كه در كلام رهبري دانا و خردمند ايران اسلامي متبلور شده است. شهردار كرج افزود: ما امروز در حوزه تغيير و باز توليد و اصلاح سبك زندگي نيازمند سازمان انقلابي و توانمند بسيج با رويكرد علمي آن هستيم و مديريت شهري براي خود افتخاري مي داند كه بسيج را در اين حوزه در كنار خود داشته باشد.

برخي رفتارها آب به آسياب دشمن مي ريزد/پليس در حادثه كوي دانشگاه اخلاق مدارانه رفتار كرد

راستش اصلا نمی دانم باید از کجا و به صورت دقیق شروع کنم ، اما قطعا می دانم که امروز وظیفه ای دارم برای بیان آنچه که حقیقت است .

آنچه که به چشمان خود از سال 82 ديدم و به یاد دارم ، دیدم که اگر تاریخ شفاهی این کشور بیان نشود ، در حق بسیاری خیانت شده است . در حافظه تاریخی دو دهه اخیر انقلاب اسلامی خرداد و تیرماه ایام پرحادثه سیاسی و اجتماعی ایران اسلامی بوده است .

در این ایام ، معمولا انتخابات ها و اعتراضات سیاسی – اجتماعی و اقتصادی شکل گرفته که عمده آن با محوریت فضای دانشگاهی بوده است از اقدام وقیحانه اين شبکه كه BBC و حامیان داخلی آن ، من را متعجب کرد ، متعجب نه از باب رفتار غیرحرفه ای شبکه بی بی سی ، بلکه از نوع همراهی عناصر داخلی که در آن روزها خودشان بر مسند دولت بودند.

بگذریم ، داستان واقعی من به عنوان شاهدی بر رفتار پلیس در آن ایام از اینجا شروع می شود که : ... منزل ما در خیابان کارگر شمالی ، نزدیک کوی دانشگاه بود ، من دانشجوی سال آخر دوره لیسانس بودم و با خانواده در آن مکان ساکن بودیم ، یادم می آید که آن دوران بحث اعدام هاشم آغاجری از مباحث روز فضاهای سیاسی ، بالاخص دانشجویی بود ، رسانه های وقت، بسیار بر التهاب جریان می افزودند ، غافل از اینکه آب به آسیب دشمن می ریزند .

اواسط خردادماه بود ، شب با یکی از دوستانم از پارک لاله پیاده به سمت منزل می رفتیم ، نزدیک کوی که شدیم دیدم تعدادی از دانشجویان ظرف های غذای خود را به دست گرفته و بیرون می ریزند ، ظاهرا به دلیل ناسالم بودن غذای کوی که ماکارونی بود ، دانشجویان اعتراض می کردند ، اعتراضشان به خوبی و بسیار ساده به اتمام رسید ، ساعتی بعد اما چیز دیگری رقم خورد ،تعدادی از افراد دانشجو به همراه تنی چند از مسئولین وقت کشور اقدام به تحریک دانشجویان کرده و بدی غذا را بهانه ای برای یک اعتراض سیاسی ناپخته کردند .

جالب تر اینکه همزمان به صورت زنده از شبکه های ماهواره ای ضد انقلاب از وضعیت امیر آباد اطلاع رسانی می شد ، این آغازی بود بر حدود 2 ماه سخت ، زندگی در منطقه سکونت ما ، یادداشت من قصد بررسی و تحلیل روش های رسانه ای دشمن را در آن موقع ندارد ، فقط قصدم دفاع از عملکرد قالیباف و فرمانده وقت تهران مرتضی طلایی است .

من خودم بارها دیدم که دانشجویان به مرتضی طلایی و همراهانش گل هدیه می دادند و حتی او را روی دست به داخل کوی بردند و از وی برای تامین امنیت کوی سپاسگزاری کردند ، حتی یک گلوله هم شلیک نشد ، در حالیکه برخی از عناصر ضد انقلاب سرهای پرنسل پلیس و دانشجویان را در قالب گروه های خودسر خون آلود می کردند ، من به یاد دارم که در تمامی این مدت پلیس رفتاری مدبرانه و در عین حال معطوف به اخلاق را پیشه کرده بود ، مادر من بارها و بارها به من و برادرم می گفت ، بروید ببینید پلیس خندان شهر ، تشنه نماند ،مادرم زنی ساده و معمولی است ، نیازی به این حرف ها نداشت ، فقط می دید که پلیس با فرزندانی ، شبیه دو پسر دانشجویش چگونه رفتاری دوستانه را در پیش گرفته .

خواستم بگویم من وخانواده ام نمونه ای از صدها هزار شهروند تهرانی هستیم که از نزدیک یاد و خاطره پلیس مهربان ، شهروند مدار ، با اخلاق ، مدیر و دوست داشتنی شهرمان را فراموش نکرده ایم و به هر دادگاهی در محضر عدل الهی شهادت خدمت بدون منت را برای سبزپوشان ناجا می دهیم .

برگزاری روز جهانی عکاسی در کرج

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری مدیریت شهری کرج، مراسم تجلیل از دانشپذیران رشته عکاسی به بهانه روزجهانی عکاسی، برای نخستین بار در استان البرز و به همت مرکز آموزش های آزاد دانشکده خبر استان البرز و همکاری سازمان فرهنگی ، ورزشی شهرداری با حضور دانشپذیران و خانواده های آنان و تنی چند از مسئولین استانی در سالن ابن سینا ، مجموعه تالارهای شهیدان نژاد فلاح برگزار شد .
در این مراسم جواد سعیدی مدیر دپارتمان عکاسی دانشکده خبر در ابتدا با تبریک این روز به دانشپذیران به گزارش فعالیتهای دپارتمان عکاسی پرداخت و در ادامه سروان اورنگ «مدیر مستندات معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی شهرستان کرج » به اهمیت هنر عکاسی از نگاه پلیس و خاطراتی در این حوزه اشاره کرد.
وی در ادامه پیشنهاداتی را در خصوص حمایت از فعالیت های دانشپذیران این مرکز بیان داشت.
 محمدباقر فرهند «مدیرپژوهش و آموزش های برون سازمانی » به عنوان نماینده مرکز، به معرفی مرکز آموزش های آزاد و دانشکده خبر پرداخت و فعالیت های این مجموعه را با ادبیاتی توام با طنز اجتماعی تشریح کرد .
 در پایان مراسم نیز عسگری موردی مدیرکل فرهنگی و اجتماعی استانداری البرز ضمن سخنانی از حمایت های حداکثری این اداره کل از هنرجویان و فعالیت های جدید و نوآورانه سخنانی را ياور شد .
 در پایان مراسم ضمن امضاء یادبود روز جهانی عکاسی از فعالین و دانشپذیران توسط حاضرین با اهداء هدایایی تقدیر شد.
 لازم به ذکر است که در این مراسم علاوه بر مدیران فوق ، علی حاج کاظم «مشاور استاندار و عضو منتخب شورای چهارم » ، شریفی « مدیر هنری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان البرز » ، فکور زاده «معاون سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری کرج » ، حسین كمر روستا « مدیر مرکز آموزش های آزاد دانشکده خبر استان البرز » ، مدیران دپارتمان های مرکز، عکاسان پیشگسوت استان و تعدادی از حامیان فعالیت های هنری و فرهنگی حضور داشتند .همچنین در اين مراسم پیام اکبریان نماینده کرج در مجلس و فاطمه اسکندری عضو منتخب شورای چهارم شهر کرج و آبانگاه ریاست سازمان بسیج علمی، پژوهشی استان البرز نیز قرائت شد.

باشگاه خبرنگاران پلي براي نزديك شدن به آرمان های مدیریت شهری

ماهيت وجودي مديريت شهري، تسهيل امور رفاهي و رساندن خدمات به ايده آل‌ترين سطح با توجه به نيازهاي امروز زندگي شهروندي است.
ماهيت وجودي مديريت شهري، تسهيل امور رفاهي و رساندن خدمات به ايده آل‌ترين سطح با توجه به نيازهاي امروز زندگي شهروندي است. نيازهايي كه همانند يك پازل بزرگ نيازمند چيدماني قوي است و لازمه جمع آوري تكه هاي مختلف آن نيز مديريتي هوشمند و مشاركتي گسترده از سوي شهروندان است. كرج كنوني كلانشهري است كه از مناطق و محلات فراوان تشكيل شده و تولد محلات جديد با توجه به سرازيري جمعيت امري است كه به طور قطع كرج فردا را نيازمند مشاركت گسترده تر شهروندان مي كند. از اين رو حضور پويا و صميمي شهروندان مي تواند به ياري مديريت شهري آمده و بسياري از مواردي را كه از نگاهها دور مانده گوشزد كره و انتقال دهد. با اين تفكر و رويكرد ايده باشگاه خبرنگاران محله شكل گرفت؛ باشگاهي كه در نخستين بازديد اعضاي شوراي اسلامي شهر و مديران مجموعه بزرگ شهرداري كرج از پايگاه خبري مديريت شهري، به دست رئيس شوراي اسلامي شهر افتتاح شد.
باشگاه خبرنگاران؛ پلي براي رسيدن به آرمان شهر
مشاور رسانه‌اي شهردار كرج گفت: مديريت شهري با اذعان بر نقش موثر شهروندان در ارتقاي شاخص‌هاي شهري، طرح باشگاه خبرنگاران محله را راه‌اندازي كرد تا از اين طريق بتواند ارتباط مستمر و مستحكم خود را با شهروندان در تمامي نقاط شهر گسترش دهد. احمد خيري اظهار داشت: يك شهروند تنها زماني نسبت به موقعيت و هويت شهري خود حساس شده و احساس تعلق خواهد داشت كه دريابد به معناي واقعي در بخش‌هاي مختلف اداره شهر به ياري گرفته شده و مشاركت دارد. خيري افزود: شهروندان بايد دريابند بستر اين مشاركت در شهر موجود و فراهم است.
مدير پايگاه خبري مديريت شهري كرج، تصريح كرد: باشگاه خبرنگاران محله با عنایت به ضرورت ارتقاء سطح مشارکت شهروندان فعال و مشارکت جو در عرصه مدیریت موثر شهری و جمع آوری اخبار و اطلاعات با ارزش اما دور از دسترس رسمی اصحاب رسانه و همچنین امکان به کارگیری جوانان فعال و علاقمند مدیریت شهری در سطح محلات، به صورت مجازي با محوريت پايگاه خبري مديريت مديريت شهري كرج راه اندازي شد. وي در اين زمينه به انتشار فراخوان ثبت‌نام اين باشگاه اشاره كرد و يادآور شد: فراخوان ثبت‌نام از متقاضيان در محلات مختلف و با همكاري اين پايگاه منتشر شد تا نسبت به جذب افراد علاقمند در اين حوزه اقدام نمايد. بنابراين باشگاه خبرنگاران محله مي تواند پس از دريافت اعلام علاقمندي داوطلبان، آنان را متناسب با مناطق و محلات و نيز هم راستا با نيازها و امكانات، دسته بندي كرده و ضمن تماس با واجدين شرايط،‌ مراحل عضوگيري و ارائه شيوه همكاري با اين مجموعه را به آنان اطلاع دهند.
خبرنگاران افتخاري در دوره هاي رايگان آموزشي شركت مي كنند
به گفته مدير پايگاه خبري مديريت شهري كرج در مرحله نخستين اجراي اين طرح، افراد به صورت رايگان دوره‌هاي آموزشي مرتبط را فرا مي گيرند. خيري تصريح كرد: طي اين مرحله از هر منطقه 10 نفر عضو باشگاه خواهند شد و از اين طريق در مجموعه شهرداري كرج 120 خبرنگار فعال افتخاري به صورت مجازي اقدامات شهرداري كرج را رصد كرده و اطلاعات آن را به مركز مخابره خواهند كرد. وي ابراز اميدواري كرد: باشگاه خبرنگاران محله، روزي بتواند ميزبان تمامي شهروندان براي اطلاع‌رساني به روز و ارزشمند براي بهبود فضاي شهري باشد.
لازمه پويايي شهر، مشاركت شهروندان در امور است
يك كارشناس فرهنگي نيز با تاييد چنين اقداماتي از سوي شهرداري كرج گفت: شهري پويايي و شور خود را حفظ خواهد كرد كه در آن مردم مفيد فايده بودن و مشاركت را در ابعاد گوناگون آن حس كنند. محمدباقر فرهند خاطرنشان كرد: جامعه‌شناسي و شناخت شيوه‌هاي مشاركت مردم در امور شهري و اداره شهرها،‌ نكته اي است كه بايد با جديت و قوت در شهرداري‌ها پيگيري شده و مورد استفاده مسئولان قرار گيرد. از اين رو به كارگيري راهكارهايي كه اين مشاركت عمومي را گسترش دهد بايد ظريف، نرم و از روي جلب اعتماد و علاقه صورت پذيرد تا موثر واقع شود. اين كارشناس و فعال فرهنگي در ادامه به راه‌اندازی باشگاه خبرنگاران محله اشاره و اين اقدام را گامي براي ارتباط و تعامل دوسويه ميان شهرداري و مردم ارزيابي كرد. فرهند اظهار داشت: بسياري از نكات ريز و حساس موجود در شهر از ديد صاحبان قدرت و مسئولين به دليل قرارگيري در گرماگرم فضاي اداري و روزمره، پنهان مي‌ماند كه چنين فضايي مي‌تواند آنها را با دغدغه‌هاي واقعي مردم آشنا كند.
رسانه‌ها اگرچه زبان گوياي مردم هستند اما هيچ رسانه‌اي به اندازه شهروندان نمي تواند جزيي‌ترين مشكلات شهري و دغدغه‌هايي كه آنان به صورت روزانه با آن دست به گريبان‌اند را به مسئولين انتقال دهد. همچنين از اين طريق مي توان افكارسنجي‌ و نظرسنجي‌هاي گسترده‌اي را در خصوص نيازهاي شهري و شهروندي صورت داد.